پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

436

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

كراسوس فرمان داد كه سپاهيان سبك ابزار به هجوم پردازند . ولى اينان اندكى پيش نرفته بودند كه به يك بار تيرهاى اشكانيان هم‌چون باران بر آنان ريخت و ناگزير شدند كه به سوى سنگين ابزاران پس گردند و اين نخستين وسيله بود كه صفهاى آنان را به هم زده و دلهاى آنان را پر از بيم گردانيد . زيرا تيرهاى دشمن كه به آنان مىرسيد چندان تيز و پر زور بود كه از هرگونه زرهى و از هر پوشاك استوارى مىگذشت . اين زمان اشكانيان هم‌چنان دور ايستاده تير بر روى روميان مىبارانيدند بىآنكه كسى يا جايى را آماج گيرند . ( با آنكه روميان چندان دور از آنان نبودند ) و چون كمانهاى سختى داشتند تيرها كه از آن برمىجست زور بىاندازه داشت . جايگاه روميان از نخست بد بود . زيرا اگر مىايستادند بدانسان زخمى مىشدند و اگر هجوم به دشمن مىبردند شايد خود آنان بيشتر از دشمن آسيب مىافتند . زيرا اشكانيان چندان مهارت دارند كه به هنگام گريختن و اسب تاختن نيز تيراندازى مىكنند و اين هنرى است كه تنها سكه‌ها آن را بهتر از اينان مىدانند و خود تدبيرى است از بهر آنكه اگر از جلو دشمن گريختند خود را از عار گريز رها سازند . روميان اميدوار بودند كه پس از آنكه اشكانيان همه تيرهاى خود را انداختند و تركشها را تهى ساختند ناگزير خواهند بود دست از جنگ بردارند و يا نزديك آمده زد و خورد آغاز كنند . و چون دانستند كه شترهايى را با بار تير در لشكرگاه خود همراه دارند كه چون صف پيشين تركشهاى خود را تهى مىسازند پس كشيده به پر كردن آنها مىپردازند ، دانستند اين تير باران پايانى نخواهد داشت . كراسوس دلش از جا در رفته كسى نزد پسر خود فرستاد كه اگر بتواند هجومى بر دشمنان بنمايد و نگزارد پاك از هر سوى گرد سپاه را فرو گيرند ، زيرا آن هنگام دشمن بسيار جلو آمده و پيدا بود كه مىخواهند پشت سر را نيز بگيرند . آن جوان هزار و سيصد سواره كه يك هزار آنان را با خود از نزد قيصر آورده بود با پانصد تيرانداز و هشت دسته از سپاهان دست ابزار كه نزديك او بودند برداشته به آهنگ هجوم روانه گرديد ، اشكانيان در جلو نايستاده روى برگردانيدند و اين يا به جهت بدى جا بود كه لجنزارى را زير پا داشتند و يا اينكه مىخواستند كراسوس جوان را پس كشيده از پدرش بسيار دور گردانند . ولى كراسوس قصد آنان را ندانسته داد مىزد : چرا روبرو نمىايستيد ، اين